تا که در بند یکی بندم هست

با تو ای سوخته پیوندم هست

اکر چه در تب تند شکنجه میسوزم

ز خون ریخته خورشیدها می‌افروزم

گلوله ای در دهان

گلوله ای در چشم

در تكه های يخ

در سرد خانه پزشك قانونی

در شعله ی منجمد خون می تابد

شعله ای در دهان

شعله ای در چشم

 

دیگر صفحات  


زندگی نامه رفیق 

بعضی اشعار

بعضی آثار،  نمایشنامه ها و سروده ها

صدای شاعر

آلبوم عکس